سلام دوستان خوبم امیدوارم خودتون و کوچمولوهاتون در صحت و سلامت باشید باعرض شرمندگی انقد غیبتم طولانی شد که واقعا هیچ عذر و بهانه ای نمیتونه توجیه پذیر باشه ممنون که به وبلاگ سرمیزدید و جویای ما بودید

خب و اما وروجکم دیگه دوسالت تموم و وارد سه سالگی شدی انگار مث یه چشم به هم زدن گذشت با همه مشقتهایی که بود ولی همین که کنارم بودی و مونس شب وروزهام دیگه هیچ وقت احساس تنهایی نمیکردم و بخاطر همین بود که برام این دوسال زود گذشت ایشالله که بهترین ها در انتظارت باشه و همیشه موفق و سربلند باشی البته با وجود اینکه واسه تولدت وقت کافی واسه تدارک دیدن نداشتم ولی خیلی خوب بود و خوش گذشت و خاله و آتی هم لطف کردن به خاطر تولدت اومدن و خلاصه دورهم شلوغش کردیم کیک تولدت هم باب اسفنجی بود که فقط تا توی آتلیه سالم موند بعدش انقد هی بهش ناخنک میزدی تو عکسا درست در نیومده دیگه انشالله سال دیگه از این بهتر هم میشه جیگرکم

تقریبا فوضول شدی و دیگه وقتی چیزی رو نخوای حسابی میفتی روی دنده لج و قهر کردن و رو زمین خوابیدن ! نمیدونم میگن سال سوم زندگی این چیزها رو داره

خداروشکر میکنم که باهوش و بااستعداد هستی که هرچیزی رو بخوام یادت بدم بعد از دوسه بار تکرار سریع یاد میگیری و انجام میدی یا تکرار میکنی خیلی سریع هم با بچه ها ارتباط برقرار میکنی و بیرون که باشیم سریع واسه خودت یه دوست پیدا میکنی

از روز 18 خرداد از شیر گرفتمت و دیگه تقریبا واسه خودت مستقل شدی البته  هراز گاهی سراغ میگیری اما دیگه انقد به دوربرت مشغول شدی که سریعا یادت میره خداروشکر که نه واسه من نه واسه خودت مشکل نبود و اصلا حتی متوجه قطع شدن شیردهی نشدی چون تقریبا از 3 ماه قبلش شروع کردم تدریجی وعده های شیردهی  رو کم کردن بطوریکه روز دوساله شدنت فقط در طول 24 ساعت یک یا دوبار میخوردی اونهم موقع خواب یا اول صبح که روز 18 خرداد دیگه از شب تا صبح رو بی وقفه خوابیدی و دیگه از اون روز شیرنخواستی البته بیشترش هم بخاطر محبتهایی که نه تنها ازت دریغ نکردم بلکه چندبرابرش هم کردم و نذاشتم فک کنی پایان شیردهی یعنی پایان مادر بودن مامانت!!!

بازی های زیادی باهم دیگه انجام میدیم که خیلی دوست داری یکیش نقاشی کشیدن روی وایت برد که هی برات میکشم (البته اصلا نقاشیم خوب نیست و بعضی وقتا به زور میفهمی چی کشیدم!) و تو هم میگی که چیه..... یا مثلا کارتهای آموزشی که باهات کار میکنم خیلی علاقه داری و بعضی وقتا برام میری میاریش و روبروم میشینی تا بهت بگم و تو اسمش رو بگی....از دویدن بی نهایت خوشت میاد و هرجا میریم تقریبا چندباری طول و عرض مکان رو متر میکنی توی خونه که بماند همش درحال دویدنی مخصوصا وقتی که شکمت سیر بشه و یا اسباب بازی که معمولا توپ هست رو تازه خریده باشی با دویدن افتتاحش میکنی....وبازی بعدیت هم که کشتی گرفتن با من بیچاره است و تو همیشه برنده میشی و من بازنده!!!

دیگه کم کم میخوام شروع کنم به پروژه از پوشک گرفتنت امیدوارم باهام همکاری کنی و اذیت نشی مثل دوران جنینی ات تا الان که واسه هیچ چیزی اذیتم نکردی وهمیشه کنارهم دیگه بودیم بازهم خداروشکر

میوه هایی که خیلی دوست داری هندونه و زردآلو و سیب پرتقال هست و بااشتها میخوریشون و اسم همشون هم بلدی چون خیلی دوستشون داری .... واز غذاها هم غذاهایی که بابرنج باشن رو ترجیح میدی و تخم مرغ رو هم دوست داری و طرفدار پروپاقرصش هستی و از فست فود هم سیب زمینی سرخ شده رو بااشتها میخوری مخصوصا چون میذارمش جلوت یکی یکی خودت میخوری و از نوشیدنی ها هم دوغ رو دوست داری و اگر توی شیشه آب خوردنت بذارمش تا ته همشو میخوری همینطور ماست رو خالی خالی هم خیلی دوست داری بخوری

الان دیگه وعده های غذاخوردنت یک صبحانه با شیرنیدو و برشتوک هست و بعدش تا ظهر یا میوه یا بستنی سیر نگه ات میداره وبعدش ناهار و تا حدودا غروب یه وعده غذای سرشبی بهت میدم و بعد ازاون ساعت 11 شب که نزدیک خوابت هست وعده اصلی شام رو بهت میدم که تا صبح راحت بخوابی شیکموی مامان!

علاقه زیادی به حرف زدن و اظهار نظرداری!!! چون تازگیا زبون باز کردی همیشه چه بیرون از خونه و چه توی خونه  و درطول روز مدا م در حال سوال کردنی که این چیه اون چیه!! وقتی هم که صدای حرف زدن میشنوی خودت هم بازبون ناشناخته ای شروع به اظهارنظر میکنی!!! خلاصه شدی طوطی تمام عیار هم توی تکرار کردن و هم توی حرف زدن

از خودم بگم که دارم واسه کنکور ارشد میخونم که انشالله بتونم قبول بشم چون خیلی به ادامه تحصیل علاقه دارم و رشته ام رو خیلی دوست دارم چون توی دوسال گذشته با وجود شیرخواره بودنت هرچی سعی کردم نشد که نشد اما دیگه از امسال میدونم به ماما کمک میکنی تا بتونم درس بخونم و واست مایه افتخار باشم دنبال استخدام هم هستم اما هنوز موفق نشدم چون شرایط کاری انقد سخت شده که امیدوارم بتونم محل مناسب و متناسب بارشته ام کار کنم

الان که دارم اینا رو برات مینویسم روز 4 ماه مبارک رمضان هست به حرمت همین ماه عزیز از خدا میخوام که در پناه خودش تورو حفظ کنه و به من توانی بده که همیشه و همه جا درکنارت باشم و موفقیتهای زندگیت رو باتمام وجود از خدا برات آرزومندم ای تنها بهانه نفس کشیدن من مامانی خیلی دوستت داره و بهت افتخار میکنه چون بااخلاق و رفتار آرام و اجتماعی که داری هرجا که باشیم همه تحسینت میکنن و ازت تعریف میکنن پسر خوب و مهربونم ببخشیدکه مث اونموقع ها واسه وبلاگت وقت ندارم ولی مطمین باش تو فکر هستم و نمیذارم وقفه زیادی بیفته از دوستان و خاله های مهربون هم تشکر میکنم که درکنارم بودن راستی موهات رو هم خودم کوتاه کردم با دستگاه مخصوص بچه ها که بی بی واسه روز تولدت خرید چون دیگه واقعا نگه داشتنت واسه اصلاح توی آرایشگاه کار سختی بود و خلاصه ناچارا مجبوری این آرایشگر بی تجربه رو تحمل کنی زبان

 

بقیه در ادامه مطلب زیبا



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 11 تير 1393 | | نویسنده : مريم |

سلام فوشول مامانی اینروزها حسابی سرت شلوغه چون داری با تمام وجودت دنیای دوروبرت رو ورانداز میکنی و اسمهاشونو به زور میگی تا بالاخره نزدیک به واقعیت بشی!!!

مثل همیشه شیطنت های خاص خودت رو داری و جیغ جیغو و پرسرو صدا نیستی کلا آرومی وقتی هم دیگه اوضاع وخیم بشه صدات در میاد!! فدای پسمل مهربونم بشم

اینهم از گوشه ای از خاطرات قشنگت

اولا از مهمترین اتفاق این ماه بگم که تولد خودم بود عینک ممنونم به خاطر عطر خوشکلی و خوش بویی که واسم خریدی عزیزم قلب (البته مادرم از طرف تو بهم داد) دست هردوتون درد نکنه بوووووس

خوب آقا چه مدلی میخوان!؟

از اونجایی که عشق ماشین یا بقول خودت آن آن توی رگهای خونت جریان داره این یکی از مورد علاقه هات بود که یکی واقعیش رو پیدا کردم و بدو بدو بردمت پیشش توهم حسااااابی غوغا کردی

تنها کلمه ای که بعد از ماما تلاش خیلی زیادی واسه تلفظ صحیحش میکنی سرسره است!! الان بهش میگی سُ سُِ ه (بدون تلفظ حرف ر)!! و از فاصله چند متری تا میبینیش انقدر بهش اشاره میکنی تا ببرمت بازی کنی!

و اینهم از آدم برفی که واست ساختمش البته چون اولین برف بود و کم بود به زور تونستم همین رو از توش دربیارم ولی حداقل حق مطلب رو ادا کردم!! راستی هویج نداشتم این سرماژیک نارنجی خودته که فدایی شد

توی این زمستون دو تا سفر هم داشتیم ............فکر کنم بزرگترین نعمتی که خدا بعد از تو بهم داده اینه که توی سفر اذیتم نمیکنی و حساااااااااااابی خوش سفری  با اسباب بازیهات و موبایل بیچاره من بازی میکنی و همین که خسته شدی میخوابی واسه همین پایه همه جور سفری هستی آفرین رفیق!

اینهم بعد از تحویل بار هست انقدر با این باهم دیگه گشتیم تا یهو دیدم خوابت برده ! کالسکه خوبی بود

اینجا هم که دیگه مهماندارها هم به اسم میشناختنت و تو هم باهاشون طبق معمول سریع جوووور شدی...

 

خدایا مرا ببخش اگر زبانم حق دعا را ادا نمیکند ولی بدان تک تک ذرات وجودم تورا شکر میگویدفرشته


 



تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1392 | | نویسنده : مريم |

سلامممممممم بر همه دوستان خوبم و کوچمولوهای خوشکلشون

این عکس رو دفعه قبلی فراموش کردم بذارم مربوط به دهه اول محرم هست البته از سنج و دمام که توی کوچه بود نتونستم عکس بگیرم چون هم تاریک بود و هم سرد شده بود زیاد نموندیم

اینهم آقا گاو!!! از حیوونها صدای گاو(ماااااا) و گربه تا حدودی (میگه موووو) صدای هاپو (هپ هپ هپ) و صدای ببعی (بعععععع) رو بلده!!!!

اینهم از بشکه با محتویات پسملیییی!!!!

سبد کالا!!!!این سبد رو حتما واسه بزرگ شدنت نگه میدارم یه وقت نری بدنسازی واسم قیافه بگیری هاااااااا!!!عصبانیگاوچران

یعنی یه لحظه لبخندنت رو با هیچی توی دنیا عوض نمیکنمممممم

اوووووه وقتی که خوابت میاد زمین و زمان رو بهم میدوزی و فقط میچسبی بهم وتا نبردمت تو اتاقت ساکت نمیشی گریه

اماااااااااااااااااان از دست واکسن الهییییی دردت به و بلات تو تنم مامانیییی چون بعدش خیلی بی تابی میکردی البته چون دکتر خودت برای همیشه رفت تهران روز 18 ماهگی بردمت یکی دیگه که تعریفش میکردن اما مطبش کوچیک بود و همه بچه هایی که اومده بودن سرماخورده بودن واسه همین تب و سرماخوردگی ات شدیدتر شد ولی خداروشکر الان بهتری گرچه هنوز سرفه میکنی ولی خیلی کمتر شده جیجرمممم

آقاااااا رو از حالا طرفدار پیدا کرده!!! هردفعه میبرمت پارک حتما یکی میشه همبازی جون جونیت که معمولا هم دختر هست!!!!! و تو هم باکمال میل باهاشون همصدا میشی این یکی دخترخانم خوشکل از تو بزرگتر بود ولی پایینی 2 سالش بود و چند دقیقه ای باهم بازی کردید ....جالبه پارک که میبرمت از بچه ها و فضای باز بیشتر از سرسره خوشت میاد

خوشحالم از اینکه روزهای جوانی ام با فرشته زمینی مثل تو میگذرونم خدایاااااا هزااااااار بار شکر بابت همه چیز...........بوووووس



تاريخ : پنجشنبه 21 آذر 1392 | | نویسنده : مريم |

میدونم الان یه فصل کتک حسابی واسم آماده کردید ولی بخدا گرفتار بودم گرچه این دلیل نمیشه چون توی این دوره زمونه هرکی به یه شکلی مشغوله ..... ولی همیشه جویای حال نی نی های خوشکلتون بودم و میدیدم که روز به روز خوشکل و بزرگتر میشن خدا واستون بذارتشون الهییییییییییییییییییییی

مستقیم میرم سر اصل مطلب 

این ورو جک من تا الان 4 دندون درست و حسابی و دوتا ریزه میزه دراورده 

علاوه بر راه رفتن هم میدوه و هم از دیوار راست میره بالا ههههههه منظورم از هرجایی که پایه داشته باشه ولی هنوز ازپله نمیتونه به کمک گارد بره بالا

منو دیگه کاملاااااااااااااااا میشناسه و به اسم صدام میزنه ماما پشت سرم گریه میکنه و فقط و فقط پیش خودم آروم میگیره واسه همین کارام چندبرابر شده

وعده های غذای اصلیش بیشتر شده دارم یواش یواش سعی میکنم وعده های شیر رو کمتر کنم تا دوسالگی دستپاچه نشم

تلویزیون وکاراکتر هایی رو که دوست داره میشناسه وبه اسم صدا میزنه ....

شاید واستون جالب باشه اولین میوه ای که اسمشو یاد گرفت پرتقال بود!!!! به این سختی!!! بهش میگه تاقا!!!

ماست و بستنی و موز رو تحت هرشرایطی میخوره چون خیلی دوست داره

لباسهای پارسالش دارن واسش کوچیک میشن ولی فعلا تازمستون امسال هم تنش میکنم 

کاملا منظورم رو متوجه میشه وقتی باهاش حرف میزنم یا مثلا بهش میگم فلان چیزرو بده به بی بی 

تلفن های لمسی رو فوت آبه!!!! با یه انگشت هم باهاشون کارمیکنه مخصوصا بازی هایی که واسش نصب کردم توی گوشیم

عاشق پارک و سرسره بازیو بچه های همسن و سال خودشه دیگه تقریبا همه شهر میشناسنش!!!

اینهم از بهانه نفس کشیدنم...

ازطرفم گل روی فرشته های زمینی تون رو ببوسین 

دراین شبهای محرم التماس دعا دوستان مهربانم



تاريخ : دوشنبه 20 آبان 1392 | | نویسنده : مريم |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد
.: Weblog Themes By VatanSkin :.